جمال الدين محمد الخوانساري
135
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
ذكر وياد بدل است بلكه اوّلى است يعنى مبدأ آن ياد كرده شده است يعنى حق تعالى كه بايد كه توفيق اين معنى بدهد وأسباب آن را از براي أو مهيّا سازد ودوّمى است از ياد كننده كه متصدّى ومباشر آن گردد . 2092 العقل خليل المؤمن والعلم وزيره والصّبر أمير جنوده والعمل قيّمه . عقل دوست مؤمن است ، وعلم وزير اوست ، وصبر أمير لشكرهاى اوست ، وعمل قيّم اوست ، « بودن عقل دوست مؤمن » ظاهر است چه دوست كسى كسى است كه آنچه مصلحت آن كس باشد باو بگويد وعقل با مؤمن چنين باشد وتخصيص بمؤمن باعتبار اين است كه در غير مؤمنن عقل نباشد واگر نه در هر كه باشد با أو دوست باشد ، و « بودن علم وزير أو » باعتبار اين است كه وزير كسى است كه اشتغال وأثقال أو را بر خود گيرد مشتقّ از « وزر » بمعنى گناه وگرانى وسنگينى ، يعنى گناه وگرانيها وسنگينيهاى اشغال أو را بر خود گرفته باشد باعتبار اين كه أو مباشر آنها شود وظاهرست كه علم در هركس وزير اوست وهرگاه بقول أو عمل شود ديگر گناه وثقل وگرانى بر اين كسى نماد ، و « بودن صبر أمير لشكرهاى أو » باعتبار اين است كه بسبب صبر وتحمّل أعوان وأنصار أو بسيار گردد پس آنها بمنزله لشكرهائىاند كه صبر المير ايشان است و « عمل قيّم اوست » يعنى كارگزار اوست كه كارهاى أو را بعمل آورد يا نصب كرده شده است از براي تربيت وتأديب أو . 2093 الزّمان يخون صاحبه « 1 » ولا يستعتب لمن عاتبه . روزگار خيانت كند با صاحب خود يعنى با هر كه در آن باشد وخشنود نگرداند هر كسى را كه ملامت أو كند يعنى ملامت ومذمّت كردن آن فايده ندارد بسبب
--> ( 1 ) در نسخهء كتابخانهء مدرسهء سپهسالار بجاى « صاحبه » : « من صاحبه » ضبط شده است يعنى روزگار خيانت كند با هر كه مصاحبت كند با آن .